..................................................................................
پ.ن.۱:به همین کمی زیادم.
پ.ن.۲:کمی دیگر نیستم ......
.
..................................................................................
پ.ن.۱:به همین کمی زیادم.
پ.ن.۲:کمی دیگر نیستم ......
.
برخیز
آبی ترین پیراهنت را تن کن
دیریست رویای زمین حضورت را می طلبد
برخیز
مردگانت ٬ و زندگانت را رها کن
این جا
زندگانش
به رویای رویارویی ات زندگانی می دهند
و مردگانش
در تو بیدارند
برخیز
آبی ترین پیراهنت را تن کن
آبی روشنت امتداد تیرگی هاست
برخیز
آبی روشنت را
آبی تر ٬ روشن تر
طلوع کن.
طلوع
ساعت صفر است
به یاد می آورم ٬ باید از یاد برده باشم
نیمه شب گذشته
عبور صامت یک ماهی تشنه
از صبوری آب
خلوص روشن شیشه
در عبور تگرگ
..................
ظهور
ساعت بی صفر
به یاد می آورم ٬ ز یاد برده ام
گم شدن در کوچه های نو .... کهنه
رسوب ساده یک سنگ
به سیمان گیاه
..............
غروب
صفر ساعت گم شده
(( ی ٬ ا ٬ د )) حروف جای از یاد برده اند
تنها ٬ صدای خاموشی می آید
و عبور چیزی شاید
شبیه چرخش یک روز
در جدال زمان.
نه ٬ نه.باز اشتباه کردی!
خیلی ساده است....
اون بوی گند از لقمه نیست که اخش می کنی ٬ بوی گند از دستات!!!!!!
دستاتو بشور ٬ اینقد از لقمه ایراد نگیر.
...........................................................................................................
پ.ن:خیلی نبودم.چه خبرا؟
مرا ببین
از پس قطورترین حصارهای زمان
مرا با جامه ای از صبر و سکوت
پذیرا باش
ببین
نه دورم و نه نزدیک
نورم و نه تاریک
ایستاده ام و تو را می خوانم
به سادگی
می بینی ام؟
پذیرایم که شوی
خواهی شنید مرا
در هر قطره باران
که تو را می خوانم
به سادگی
می شنوی؟
دیر اومدم اما بالاخره اومدم . بازی که هنوز تموم نشده؟
................................................
حضور خلوت انس : نویسنده ای که کتابهاش رو بیش از چند بار می خونم.
نارنجابی : گاهی ساده اما پر از فریاد٬گاهی پیچیده و آرام.
کودنعلی : موجز و مختصر و مخصوص.
سیخ و سه پایه : غالبا خشمگین٬اندکی بی ادب.
جناب کنفسیوس : حکیمی که حکمتش از کف برونت کند٬چه حاجت به توضیح واضحات؟
توکا : نغز و پر معنا در لفافه.
اسب وحشی : لاجرم بر دل نشیند٬بسیار تاثیر گذار.
لقمان خرفت : همان نام وبلاگ و آدرسش ما را بس.
افرا : روان می نویسد نا آرامی ها را.
اینجانب : کم می نویسد٬کم می نویسد٬کم می نویسد.اما چنان آشنا می نویسد که تا نوشته بعدی روانت در به در همان چند خط موجود بماند.
مهر و ماه : شعرهایش مثل دریا....آرام و پر هیاهو.
چشمان ناچار : نغز و پر مغز.
آهوی ناتمام : دیر زمانیست که آهوی کاملی شده و با اشعارش دل می براند.
ابرهای تیره تردید : رک و بی تعارف.
پر۳گرد : شاعر حقیقت هایش.
بعد از ظهر سگی : خیلی نزدیک٬خیلی واقعی اما خاص٬گاهی تلخ٬خیلی دانا.
افق کور : چشمم به دیدن اشعارش روشن می شود.
کنتراست : یک متضاد نویسی ظریف.همان کنتراست.
ترشیده : پر از احساسات ناگفتنی خود.
شیخ بزرگوار : شیخیست بس بزرگوار که خلقی اندر حکمت افاضاتش حیرانند.
فالگیر رشوه گیر : دانا٬ بخوانیم و بفهمیم.
فهمیدن درد داره : از خودش می نویسد اما عجیب مرا به یادم می آورد.
خاطره کفش ها : آشنای آشنا می نویسد و عجیب در اوج اندوه هم می تواند اشعارش را صمیمی و مهربان نگه دارد.
کلو : یاد بهلول می اندازدم گاهی.
.................................................................................................
پ.ن:امید که همه دوستان مرا ببخشند و بیامرزند.